
گفت درحالی که دستاشو نرم نرم به طرف حفره پوچ می برد.
...نمیتونی فقط نظاره گر باشی تا اون لحظه رو با دوربین چشات ثبت کنی تا اگ یه ثانیه بعد بفهمی من فقط توهم ذهن اسکیزوفرنیایت بودم یا فردا اخرین روز جهانه و ما با نیستی درامیخته شدیم اون لحظه رو بارها و بارها تو ذهنت بپرورونی.اون لحظه ور رفتن با من یا خودت انتخاب توعه.اثر هنری تهی از نقص نیست...وقتی دوستش داری که فالش خوندناشم گوش نواز باشه..ولی تو هرسری از رویارویی با اون بخیه کوچک گوشه شکمم اجتناب میکنی و به تحسین ازمن میپردازی و توهم عشق از گلوی اشتباهت پایین و پاین تر میره تا جایی که گیر کنه و همونو رومن بالا بیاری.به خاطر همینه که میگم کسی نیست که من رو دوست داشته باشه.فهمیدی یا هنوز قراره منو سرزنش کنی؟
جووون بده بکنیم-
باشه-
باکمی مکث گفت و با تلفیق دروغ...پیچکهای انگشت با پرزهای زبانش همخوانی نداشتند. دروغ گفت او که حقیقت بود...چونکه تحریک .شده بود
تن باظرافت و کوچکش را به سوی خود کشید و وارد جسمش شد-او که نتوانست وارد روحش شود.- جای بخیه با بی توجهی قدری بیشتر فشار داد
------------------------------------------------------
پ.ن:ببینین ادم سرصبحی چه کسشرا که نمینویسه:))حالا نود بدین ببینم
پ.ن2: فیلم Assassination Nation
رو حتما ببینین
پ.ن3:این ها مصداق بارز همون متنایی بودن که یه زمانی به یکیتون که دقیق یادم نیس کدوم گفته بودم نباید بنویسین.چون برگرفته از احساسات چرند و پرندن.تو همون تجسم ذهنیتون در انزوای حشریت و احساسات بمونن بهتره.ولی خب...من ادم باثباتی نیستم پس گور باباش!
پ.ن4: کرونای خود را چگونه گذراندید؟مانوس شده با ملحفه تخت...یک دست به تنبان و یک دست به کتاب زیست شناسی
:))پ.ن5: گر خواهی نشود فاش حرمت میان من و تو....خموش باش درباب این ال کلاسیکو
پ.ن6:تلگرام دارین؟بیاین چنلم
@bitchniallismineقبلش ی ندا بدین که ایدیتون چیه فقط باخیال راحت پروفایلاتونو دید بزنم.